ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
170
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از اين رو شهربراز به هرقل پيغام داد : « من به تو نيازى دارم كه نه در نامه مىتوان نوشت و نه با پيك مىتوان به گوش تو رساند . بنا بر اين با پنجاه تن از ايرانيان به نزد تو خواهم آمد تا با هم روبرو شويم و از نزديك گفت و گو كنيم . » قيصر با همهء لشكريان خويش به راه افتاد ولى جاسوسان و ديدهبانان خود را پيش فرستاد تا از شهربراز خبر بگيرند چون مىترسيد از اين كه دام فريبى در راه وى نهاده باشد . ولى آنان براى خبر آوردند كه شهربراز تنها با پنجاه تن از ايرانيان آمده است . قيصر كه دانست نيرنگى در كار نيست با پنجاه تن از ياران خود پيش رفت و با شهربراز روبرو شد . دو نفرى به گفت و گو پرداختند و مترجمى نيز سخنان آن دو را ترجمه مىكرد . شهربراز به دو گفت : « من و برادرم شهرهاى تو را ويران كرديم و كارهائى انجام داديم كه خود بهتر مىدانى . اكنون خسرو پرويز بر ما رشك برده و ما را از كار بر كنار كرده و دستور كشتن ما را داده است . ما هم در برابر اين حق ناشناسى بر آن شديم كه به تو بپيونديم و در كنار لشكريان رومى با خسرو پرويز بجنگيم . » هر قل اين پيشنهاد را با شادى پذيرفت . بدين گونه ، آن دو برادر با هرقل همدست شدند و مترجم بيچاره را هم كشتند كه رازشان را آشكارا نسازد .